بسمه تعالی
بچه های جبهه برای نبرد هایی مثل عملیات رمضان که با موفقیت همراه نبود یا به عبارت بهتر به اهداف مورد نظر نمی رسید تعبیری خاص دارند. نمی گویند «شکست» می گویند «عدم الفتح».
کنایه ها و مصالح ظریفی در این عبارت هست. مهمترینش اینکه اساسا اقدام در راه خدا و عمل به تکلیف هرگز به شکست نمی انجامد. نتیجه هرچه باشد برای مجاهدان راه خدا فوز و سعادت است. عدم الفتح به خودی خود غصه ندارد و ما مامور به نتیجه نیستیم والخ ...
حالا حکایت ما و دور دوم انتخابات مجلس شورای اسلامی در دزفول هم همین است. آرامش مان نتیجه نیت سر صندوق رای است و غصه هم به نتیجه انتخابات بر نمی گردد. دغدغه ها به حوزه هایی دیگر معطوف است. مشارکت پایین مردم، زیر پا گذاشتن بعضی ارزش ها و دیگر حواشی انتخابات.
* * *
همیشه باورم بر این بوده که بعد از انقلاب، مردم در هیچ انتخاباتی اشتباه نکرده اند. یعنی رای جامعه با توجه به جمیع شرایط درست ترین تصمیمی بوده که به آن رسیده اند. چه برای انتخاب هاشمی، احمدی نژاد، خاتمی و چه حتی بنی صدر. بحث ارزشی نمی کنم. مردم از فضایی که هست کدهایی دریافت می کنند و بر مبنای آنها تصمیم می گیرند. محال ممکن است که مردم خلاف دریافت های شان تصمیم بگیرند.
* * *
مردم داده هایی از محیط، از خواص، از حکومت، از نخبگان، از دوستان و دشمنان می گیرند. بیایید چند مورد از این متغیر ها را واکاوی کنیم:
مردم در این انتخابات از خواص شهر چه حرکت هایی دیدند؟ چه شخصیت هایی به میدان آمدند و چه شخصیت هایی نیامدند؟ چه کسانی تایید صلاحیت شدند و چه کسانی نشدند؟ چه چهره هایی دوباره و در دقیقه 90 تایید شدند؟ تایید نشده ها و به دور دوم نرفته ها از چه کسی حمایت کردند و بر علیه چه کسی تبلیغ؟ فضای انتخابات که برآیند مسائل فوق است برای مردم دزفول ترغیب کننده بود یا دلسرد کننده؟
بنده و شما بر اساس تکلیف می رویم سر صندوق رای ... درست ... اما دیگران چه؟ ما نمی توانیم در شهر مسجد نسازیم و بگوییم «هرکس اهل نماز باشد، بی مسجد هم نماز می خواند» ما باید فضا را برای انجام هر تکلیفی مساعد کنیم. جامعه اسلامی یعنی همین. حالا با این فضای درهم و برهمی که ذکر خیرش شد، آیا مشارکت کم مردم غیر قابل هضم است؟
* * *
هر قدر تفسیر آرای ریخته شده به صندوق ها دشوار باشد، تفسیر آرای ریخته نشده دشوارتر است. البته آدم تبلیغات چی - که برایش حقیقت مهم نیست - کار خودش را می کند. او از سوی نفسانیات خودش مامور به نتیجه است. درست غلط را قاطی می کند تا نتیجه دلخواهش را بگیرد. تناقض ها را هم طبیعتا به رو نمی آورد.
* * *
من در این انتخابات به آقای پاپی زاده رای ندادم. نه به خاطر اینکه بختیاری است. اتفاقا در دوره ای سابقه رای دادن به یک نامزد بختیاری را هم داشته ام. پس خیلی راحت می توانم بگویم که در رای دادن تعصب قومی نداشتم. به نظر من آقای قاسمی نسبت آقای پاپی زاده اصلح بود. بخصوص از لحاظ تجربه و رزومه کاری.
(این تکه را خارج از موضوع تحلیل حساب کنید. جناب پاپی زاده در توجیه سن پایین شان به کلامی از حضرت آقا تمسک کرده بودند و عنایت نداشتند که فرمایش مقام معظم رهبری در مورد جوان گرایی ناظر به مناصب اجرایی است نه قانون گذاری. شاهد قضیه هم اینکه انتصاباتی که ایشان در نهاد های نزدیک به قوه مقننه (نظیر شورا نگهبان یا مجمع تشخیص مصلحت) داشته اند همه از پا به سن گذاشته هاست.)
البته انتخابات تمام شده است و آقای پاپی زاده نماینده همه ما خواهند بود. چه کسانی که به ایشان رای داده اند، چه آنها که به رقیب شان رای داده اند و چه افرادی که به هیچکدام رای نداده اند. اگر مومن و مامور به تکلیف باشیم، باید دست به دعا برداریم که ایشان در این چهار سال در پیمودن راه درست کارنامه موفقی از خود به جا بگذارند.
من اگر جای مسئولان شهری حامی رقیب ایشان بودم تمام تلاشم را می کردم تا این جوان سی ساله در این مسئولیت با مشکل مواجه نشود. اصلا راه ما و معیارهایش روشن است. اگر دیدیم که ایشان بهتر از دیگران در این مسیر طی طریق می کند – که البته قدری بعید است- در دور بعد هم از ایشان حمایت می کنیم و به ایشان رای می دهیم.
* * *
اما این انتخابات برکات زیادی داشت. الطاف خفی الهی. خیلی مسائل روشن شد و خیلی افراد به محک آزمایش رفتند و خیلی چهره ها از پس نقاب بیرون آمد.
آنهایی که نظام را متهم به تقلب در انتخابات می کردند حالا کاملا «مات» شده اند. سعی می کنند به روی مبارک نیاورند که یک معنای رای آوردن آقای پاپی زاده، سلامت انتخابات است. هم به تبلیغات چی های فوق الذکر می گویم و هم روی صحبتم با شخص آقای عبدالحسین شاه حسینی است که در مسجد جامع صفی آباد زمین و آسمان را به هم دوخته و متهم کرده بودند که به نفع آقای قاسمی در آرای مردم دست برده اند. پس چه شد؟
آقای شاه حسینی! اگر دانسته های استراتژیک شما در دانشگاه امام حسین(ع) مصداق علم لاینفع نبود می فهمیدید که در این دور انتخابات باید حداقل سکوت می کردید. فکر نمی کنم درک این نکته خیلی کار سختی باشد. نه اینکه بفرمایید «اگر آقای پاپی انتخاب نشود بدانید تقلب شده است». این جمله شما آیا تکرار همان مزخرفات صحنه گردانان وقایع 88 نیست؟
آقای آوایی! با شما هم گفتنی ها دارم.
بگذارید قبل از هر چیز خاطره ای را برایتان نقل کنم. یکی دو هفته پیش که سالگرد تاسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود، ما میزبان عزیزی از بچه های قدیمی سپاه دزفول بودیم. ایشان از شما و آقای رشید و سایر موسسان سپاه شهرستان نام آوردند. نزدیک بود قسم بخورند که همه ی آن بچه ها خالصا و مخلصا برای خدا کار می کردند و حتی حقوق شان را هم با اصرار شما و آقای رشید می گرفتند. آن روزها و آن حال و هوا را به خاطر دارید؟
سید احمد آقا! فرمانده همه آن بچه هایی که خالصا و مخلصا برای خدا پای کار آمده بودند!
آن روحیه ایثار کجا و این حب و بغض دنیوی کجا؟
شما خوب می دانید که کاندیدای مورد حمایت تان کاندیدای مورد حمایت دولت است و دولت هم مورد حمایت جدی ایشان ... و اصلا ایشان عدل از بین مشاوران جوان رییس جمهور برخواسته و به نمایندگی آمده اند. شما هم که منتقد دولت هستید. این چه پیوندی است و با چه نیتی؟ آیا اقدام شما چیزی غیر از لج بازی و قصد رو کم کنی از طرف مقابل بود؟ آیا مصالح دزفول و مردم دزفول اینقدر در نظرتان بی ارزش است که می شود به پای هر دعوایی هزینه شان کرد؟
با منطق امروزی ها با شما حرف نمی زنم. ارجاع تان دادم به آن خاطره ... شاید شما ندانید ... اما کثیری از هم نسلان من، امروز هنوز دل در گرو آن از خود گذشتگی ها دارند. شما را هم با آن روزتان می سنجند. حتی اگر خودتان نپسندید.
* * *
مردم اشتباه نمی کنند. عواملی که می توانست مشارکت را بالا ببرد کم بود و بر عکسش بسیار. چهره های مورد علاقه مردم به صحنه نمی آیند. نماینده قبلی که حضورش می توانست فضا را گرم کند صلاحیتش احراز نمی شود اما نماینده شهر مجاور که معروف حضور است تایید می شود و وجهه ناظر انتخابات برای مردم دزفول مخدوش می گردد. دو نفر از یک شهرک کاندیدا می شوند ... این به آن می گوید برو کنار و آن به این. نماینده قبلی از کاندیدایی حمایت می کند که هیچ سنخیتی با او ندارد و البته این حمایت خودش نارضایتی دیگری به بار می آورد و شاهد اینکه رای طرفداران نماینده قبلی را هم متوجه کاندیدای مزبور نمی کند و ...
* * *
مشارکت در بخش مرکزی دزفول یک رقمی بوده.
* * *
اسم این نوشتار را گذاشتم عدم الفتح ... ماجرا برای کسی عدم الفتح است که نیت درستی داشته باشد. این فرد اجر اخروی اش را برده و فقط نتیجه دنیوی را نگرفته است.
اما این انتخابات برای دیگران همان شکست بود. برای خواصی که نیت های شان خرده شیشه داشت همان شکست بود.
آقای سید علی صافی و محسن ریاضی فارغ از درستی یا نادرستی انتخابشان، و به واسطه نیت خالصانه اجرشان را برده اند.
اما آقای آوایی و شاه حسینی فکر می کنند که برده اند ... اینها باخته اند. بازی اخلاص و عدم اخلاص را باخته اند. قاسمی و پاپی و بعضی از طرفداران شان هم همینطور.
یاحق